تبليغاتX
http://asadream.us م مثل من...م مثل ما

م مثل من...م مثل ما

عشق یعنی گلی به جای خار باش...پلی به جای این همه دیوار باش

خاطره های کهنه رو خط زدی تو با رفتنت اما کنار قلب من حس میشه باز بوی تنت...

سلام از اینکه به کلبه خودتون اومدین خیلی خوشحالم
امیدوارم خوشتون بیاد.
نظر یادتون نره ها.......!

همراه های همیشگی من

الناز جون(بی تو بودن کارمن نیست)
زیباترین جملات عاشقانه ی کاربردی
داداش محسن جونم (آتش عشق)
آقاکوروش و آقارامتین(بمیره زندگی با خاطراتش!!!)
آناهیتا جون (همین نزدیکی ها)
آقاحمید(پسر...تهرونی اما عاشق)
آقاعلی(همدلی)
نازنین جون(natali-violon)
رویا جون(عاشقترین)
آقاسجاد(شادی حرومه به قلب خستم زدی نشونه)
آقارضا(بهم فرصت بده)
هستی جون(ای آشنای غریب مرا بخوان)
روز های بی خاطره
آقاصادق(خدانگهدار عزیزم دارم میرم از این دیار)
آقامحمد(آرزو بارانی)
آقامهدی(عشق+10)
آقا حمید(عاشق دل شكسته )
غزل جون(عشق یه چیزی مثل کشک و دوغ)
آقا احمد(محکوم به تنهایی)
تنها(انتظار+زندگی+عشق=پرسپولیس)
مجنون(آنکه در حسرت یک نیم نگاه سوخت)
مرده(من از این بس فقط به مرگ می اندیشم)
آقا کامران(بی عشق هرگز)
آقا ابوذر(عاشقانه)
افشار(بگذار دوستت بدارم)
آقا محمد(لحظات عشق)
فاطو(زمزمه های یک ییرزن)
آقا حسین(طعنه نزن به گریه هام)
آقا جعفر (شب مهتابی)
آقا علی(اینترنت رایگان می خواهی بیا تو100%تضمینی)
شیرین و محسن(دوستت دارم و با تو بودن را تصور میکنم)
آقا مهدی(شریک زندگی)
آذین جون(بیایید عشق را معنا دهیم)
آقا رضا (نیازمندیهای ایران)
..::کوچولوی عاشق::..

- زیباترین قالب های بلاگفا -

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

.

..:: My Iran ::..
..:: Freedom ::..
..:: Learn Internet ::..
..:: Download ::..
..:: HACK FOR ALL ::..
..:: Template BLOGFA ::..

بده دستاتو به من تا باورم شه پیشمی

میدونم خوب میدونی تو تار و پود و ریشمی

تو که از دنیا گذشتی واسه یک خنده ی من

چرا من نگذرم از یه استخون به اسم تن

تو خیالمم نبود دوباره عاشقی کنم

ممنونم اجازه دادی با تو زندگی کنم

نمیدونم چی بگم که باورت شه جونمی

توی این کابوس درد رویای مهربونمی

میدونی با تو پرم از شعر و ستاره

میدونی بی تو لحظه حرمتی نداره

میدونی در تو این خدا بوده که تونسته گل عشقو بکاره

وقتی حتی پیشمی دلم برات تنگ میشه باز

عشق تو تو لحظه هام حادثه ساز و قصه ساز

به جون خودت که بی تو از نفسم سیر میشم

نمیدونم چی میشه بد جوری گوشه گیر میشم

ممنونم که بچه بازی هامو طاقت میکنی

هر چه قد بد میشم اما تو نجابت میکنی

هر جای دنیا که باشم با منی و در منی

نگران حال روزم بیشتر از خود منی

میدونی با تو پرم از شعر و ستاره

میدونی بی تو لحظه حرمتی نداره

میدونی در تو این خدا بوده که تونسته گل عشقو بکاره

رضــــــــا  صـــــــــــــــــــادقــــــــــــــــــــــــــــــی

 

حرف های یه تنها غزل در چهارشنبه پنجم تیر 1387 ساعت 15:4 موضوع: | +

سیاهی به رنگ سفید

نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه نویســــــــــــــــــــــــنده ام....نه شاعر...

فقط گاهی خط خطی میکنم...تا مطمئن شوم هنوز نمرده ام....

آخـــــــــــــــــــــر مـــــــــــــــــــــــــــــــــــی دانـــــــــــــــــــــــــــــــی......؟

تنها نـــــفس کــــشــــــــــــــــــــــــیدن شرط  زنده ماندن نیســــت.......

نشــــــــــــــــانــه میـــــــــــــــــــــــــــــــــــخواهـــــــــــــــــــــــــــــد....و ....

علامت من فعلا همین خط خطـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی هاست....

اگه يه روز من مردم و تو منو دوست داشتی پنج شنبه ها بيا سرِ مزارم و گلِ سرخی رو روي قبرم بذار تا هميشه اون گلی که بهت داده بودم رو به خاطرم بيارم ... ولی... اگه تو مُردی ... من فقط يک بار ميام مزارِت .. ميام و اون دسته گلِ سفيدِ مريم رو که با خون خودم سرخشون کردم ، برات هديه ميکنم وعاشقانه کنارت جون ميدم تا بدونی هيچ وقت تنها نيستی...

 

حرف های یه تنها غزل در جمعه شانزدهم فروردین 1387 ساعت 17:15 موضوع: | +

قصه ای از جنس شب

هوا خیلی سرده...چرا تاکسی نمیاد؟

وقتی میانم واسه آدم نمیایستن........خدا میدونه کجا میرن...

چرا یکیشون جایی که من میخوام برم نمیرن؟

اصلا من کجا میخوام برم؟

بیخیاله تاکسی شدم....شاید بشه تو این بارون پیاده رسید به مقصد....

کدوم مقصد؟....دورترین نزدیک...و...سرسبز ترین کویر

شاید قدم زدن تو یه شب سرد و بارونی خیلی قشنگ باشه...

الان اگه از خود تو بپرسن بارونو دوست داری؟....فوری با یه لحن سرد و شایدم خیلی جدی بگی...آره...

امـــــا خوب تو که میگی دوسش داری چرا وقتی میاد که صورتتو ناز کنه....زودی یه سپر میگیری بالایه سرت

بارون خیلی مهربونه که با این همه بدی که من...تو...همه ی ما بهش میکنیم هنوزم میادو...بهمون سر میزنه...

امــــــــــــــــــــــــا کی قدرشو میدونه؟.....هیچکس....

یه پسر بچه کنار خیابون ایستاده بوده...زیر اون بارون..کار میکرد...

تا منو دید...دوید طرفم...

 ادامس بدم... تورو خدا

دستمو کردم تو جیبم که پول در بیارمو ازش چند تا آدامس بخرم

جیبام پر از خالی....هیچی تو جیبم نبود...

حالا یکی نبود که به من پول بده که بتونم دل این بچه رو شاد کنم....

بازم کیفمو گشتم..شاید یه چیزی پیدا بشه....

آره...آره پیدا کردم....

امــــــــــــــــا...

اون پسر بچه کو؟

کجا رفت؟

آهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــان حالا یادم اومد.....

بدون اینکه بخوام...سرش داد زده بودمو گفتم که آدامساشو نمیخوام....

همه ی ما اینجوری هستیم خیلی دیر یادمون میاد که چی کار کردیم....

یک پنجره برای دیدن

یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن

یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی

در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ

یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را

از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد

یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــ*

*ــــــ*

* 

من نشانی از تو ندارم اما نشانی ام را برایت مینویسم:

در عصر های انتظار..به حوالی بی کسی قدم بگذار..خیابان غربت را پیدا کن وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو...کلبه ی غریبی ام را پیدا کن...کنار بید مجنون خزان زده...و...کنار مرداب آرزوهای رنگی ام...در کلبه را باز کن...و...به سراغ بغض خیس پنجره برو...حریر غمش را کنار بزن...مرا می یابی.........

خورشید هنگام غروب آسمان را میبوسه...من میخوام غروب کنم کجایی آسمونم.........؟

دارم از تو مینویسم....که نگی دوست ندارم.....

از تو که با یه نگاهت...زیر و رو شد روزگارم......

نخ داخل شمع از شمع می پرسه:چرا من وقتی می سوزم...تو آب میشی؟

شمع در جواب میگه:مگه میشه یکی تو قلبم بسوزه و من گریه نکنم....؟

 

 

حرف های یه تنها غزل در پنجشنبه نهم اسفند 1386 ساعت 0:13 موضوع: | +

عاشقانه ها

   

حکایت عشق حکایت جالبی است:فراموش شدگان...فراموش کنندگان را فراموش نمی کنند.

عشق یعنی کوچک کردن یک دنیا به اندازه ی یک نفر..یا بزرگ کردن یک نفر به انذازه ی یک دنیا.

 

قیمت عشق اشک است و قیمت عشق اشک...

اگرحلقه ی ازدواج از طلاست حلقه ی دوستی از وفاست... 

 

هنگامی که به دنیا میایی در گوشت اذان می خوانند...و....هنگامی که میمیری برایت نماز میخوانند..زندگی چه کوتاه است فاصله ی یک اذان تا نماز.

 

بگیر از من تو این دل یادبودی..که تنها لایق این دل تو بودی..هزاران بار خواستند این دل را بگیرند....ندادم چون عزیز دل تو بودی.

 

شکوفه های صورتی هدیه به مهربونیات..یه دل که بیشتر ندارم...اونم فدای خندهات .

   

حرف های یه تنها غزل در چهارشنبه یکم اسفند 1386 ساعت 16:12 موضوع: | +

دوست دارم باهات باشم...اما منتظرت نباشم....

دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه

دوباره این دل دیونه واست دلتنگه

وقته از تو خوندنه ستاره ی ترانه هام

اسم تو برای من قشنگترین آهنگه

بی تو یک پرنده ی اسیر بی پروازم

بی تو اما میرسم به قله ی آغازم

اگه تا آخر این ترانه با من باشی

واسه تو سقفی از آهنگ و صدا می سازم

با یه چشمک دوباره منو زنده کن ستاره

نذار از نفس بیفتم تویی تنها راه چاره

آی ستاره...آی ستاره

بی تو شب نوری نداره

این ترانه تا همیشه تورو یاد من میاره

تویی که عشقمو از نگاه من می خونی

تویی که تو طپش ترانه هام مهمونی

تویی که همنفس همیشه ی آوازی

تویی که آخر قصه ی منو میدونی

اگه کوچه ی صدام یه کوچه ی باریکه

اگه خونه م بی چراغه چشم تو تاریکه

میدونم آخر قصه میرسی به داد من

لحظه ی یکی شدن تو آینه ها نزدیکه...

با یه چشمک دوباره منو زنده کن ستاره

نذار از نفس بیفتم تویی تنها راه چاره

آی ستاره...آی ستاره

بی تو شب نوری نداره

این ترانه تا همیشه تورو یاد من میاره

             شادمهر      

هر کس به طریقی دل ما میشکند

بیگانه جدا...دوست جدا میشکند

بیگانه گر میشکند حرفی نیست

از دوست بپرسید که چرا میشکند

 

 

حرف های یه تنها غزل در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 ساعت 15:0 موضوع: | +

happy valentine

روایت مشهور


در سده سوم میلادی که مطابق می‌شود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده‌است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشته‌است از جمله اینکه مردان مجرد نسبت به آنانی که همسر و فرزند دارند سربازان جنگجوتر و بهتری هستند. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن می‌کند. کلودیوس به قدری بی‌رحم وفرمانش به اندازه‌ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. اما کشیشی به نام والنتاین (والنتیوس)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می‌کرد. کلودیوس دوم از این جریان خبردار می‌شود و دستور می‌دهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می‌شود. با توجه به آنچه که در افسانه آمده کشیش ولنتاین برای او نامه‍ایی نوشته و آنها را با نوشتن «از طرف ولنتاین تو» (From Your Valentine) امضاء کرده است، اصطلاحی که تا به امروز مورد استفاده قرار گرفته و به وفور بر روی کارتهای ولنتاین مشاهده می‌‌شود. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق بر خلاف قانون کلودیوس دوم اعدام می‌شود. بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می‌دانند و از آن زمان والنتاین تبدیل به نمادی برای عشق شده است.

رسوم والنتاین


در کشورهای اروپایی و امریکائی دادن شکلات به عنوان هدیه روز والنتاین از شهرت خاصی برخوردار است. تزئین شکلات و پختن انواع ان نیز از اداب این روز به شمار می‌رود. از نظر علمی هم ثابت شده‌است که خوردن شکلات دات یا همان سیاه میزان عشق را در انسان بالا می‌برد البته نه مصرف بی رویه ان.

happy  valentine

 

 

حرف های یه تنها غزل در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 ساعت 17:13 موضوع: | +

happy valentine

 هر با که می پرسیدم دوسم داری؟....در جواب سکوت می کردی..........حالا من موندمو یه سوال....سکوت علامت رضاست؟....یا.....جواب ابلهان خاموشیست؟

قبل از ازدواج

مرد:آره دیگه نمی تونم بیش از این منتظر بمونم.

زن:می خوای از پیشت برم؟

مرد:نه فکرش را هم نکن.

زن:منو دوست داری؟

مرد:البته.

زن:آیا تا به حال به من خیانت کردی؟

مرد:نه چرا چنین سوالی میکنی؟

زن:منو مسافرت می بری؟

مرد:مرتب.

زن:آیا منو کتک می زنی؟

مرد:به هیچ وجه من از اینجور آدما نیستم.

زن:میتونم بهت اعتماد کنم

پنج ماه پس از ازدواج:همین متن را از پایین به بالا بخوانید...

 گالری عکس عاشقانه گیشا ایرا

 

حرف های یه تنها غزل در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 ساعت 17:10 موضوع: | +

آری....

آری اشتباه از من بود...

آری اشتباه از من بود...تقصیر من است که عاشق صحبت هایت شدم...تقصیر من است که فکر می کردم....فکر میکردم...یا بهتر بگم...خیال میکردم با منی...اگر تو با من نبودی...شاید قلبت با من بود.....امــــــــــا.....نــــــه....تو دلت با دیگری بود....شاید خطا از من بود...امـــا چه خطایی؟........اولین بار دیدیمو گفتی نمی خوام این آخرین دیدارمون باشه.....خوشحال شدم...دومین دیدار گفتی می خوام باهات راحت حرفامو بزم.....از غم هات واسم گفتی...از شادی هات واسم  گفتی...خوشحال بودم که بهم اعتماد کردیو حرفاتو واسم میگی....سومین دیدار  می خواستی یه چیزی بهم بگی..امــــــــا نگفتی...گفتی باشه واسه یه روز دیگه....چهارمین دیدار.....کاش اون روز اون حرفو نمیزدی...اومدیو گفتی که دوسم داری....نمیدونم من بودم که چند دقیقه داشتم تورو نگاه میکردم...یا تو بودی که داشتی منو چند دقیقه نگاه میکردی...وقتی خواستیم برگردیم خونه...برام سخت بود ازت جدا بشم....ولی شدم.....آخر شب بود هوا  خیلی سرد بود...رو نیمکت همیشگی تو همون پارک منتظرت بودم...داشتم یخ می کردم...دستام حس نداشتن....دیر کرده بودی...خیلی دیر کرده بودی...کم کم داشتم نگرانت میشدم که دیدم داری میای........اومدی با فاصله از من نشستی سلام کردم جوابمو ندادی....تو فکر بودی...گفتم چیزی شده؟.....گفتی چیزی که نـــــــــه......امــــــــــــــا......راستش دیگه دوست ندارم....میدونی چرا تا الان به اسم صدات نزدمو همیشه بهت میگفتم خانومی؟...واسه اینکه بعد از اون اولین دیدارمون.....اسمتو یادم رفت...یعنی دست خودم نبود..خوب شاید تو هم اگه با چند نفر دوست بودی اسم بعضیاشونو یادت نمیومد.....بلند شدی جلوم وایسادی...سرمو بلند نکردم که اون چشایی که قبلا  مهربونی ازش میبارید و  الان جز نفرت چیزی توشون نمیتونم ببینم رو نگاه نکنم......گفتی خداحافظ...برای همیشه.......آری پنجمین دیدارمان...آخرین دیدارمان بود........

بزرگترین خطای من اعتماد کردن به تو بود......

 

حرف های یه تنها غزل در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 ساعت 18:17 موضوع: | +

زیبا.....شایدم دردناک..نمیدونم...کی میدونه؟

          

حرف های یه تنها غزل در شنبه سیزدهم بهمن 1386 ساعت 15:5 موضوع: | +

دوستت دارم

حوای دل نازک ببین آدم شدم من دوستت دارم

با آنکه چیدم سیب و ویران هم شدم من دوستت دارم

از چشمهای خود بباران قطره قطره شعر هایم را

مانند شبنم با دلت همدم شدم من دوستت دارم

دیگر نه تنهایی نه شراب کهنه هر شب

شاید که بی تو خسته از عالم شدم من دوستت دارم

می خواستی سر نیندازم به زیر و پیشتان باشم

شر منده ام که باعث این غم شدم من دوستت دارم

فریاد بر می آورم آهسته ات چیزی نمی گویم

زانو زدم در خاک و پیشت خم شدم من دوستت دارم

حرف های یه تنها غزل در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 ساعت 19:23 موضوع: | +

i love you mom.......!!

i  love  you  mom

you  are  my best friend in the world

i can't find a mother like you 

you are  very kind...mom

thank you  for  all things  that you  did for me....

you are  like  no other..........i love  you  so much


 smile  is a way to  say i love you  with out spelling words

حرف های یه تنها غزل در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 ساعت 18:55 موضوع: | +

for lovers....

                                

.every one in this world  like a normal live  but i don't

 

every one think they can meke a good life but they think worng 

 

roses are red    my love

violets are blue     my love

suger is sweet   my love

but not as sweet as you

 

حرف های یه تنها غزل در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 ساعت 18:30 موضوع: | +

آرام..........

و آرام شد...

و آرام آرام پلک هایش را بست و خفت

و دیگر در دام نیفتاد

و دیگر تا سحر ستاره هارا نشمرد

و دیگر مسافر همیشگی شب نبود

و دیگر بهانه ای نبود برای گریستن

و دیگر ترانه ای نبود برای مستی

و دیگر هوایی نبود برای تنفس

ودیگرروزهایی نبود برای تنهایی

و دیگر ترنمی نبود برای باران

و دیگر سبویی نبود برای شکستن

و دیگر جوابی نبود برای سلام

و دیگر کوچه ای نبود برای آشنایی

و دیگر کلامی نبود برای تکرار

و دیگر چیزی نبود برای سرزنش

و دیگر عشق نبود...

آرام بود...

آرام خفته بود

آری...دلم آرام خفته بود...

Image By Pic.Blogfa.Com

حرف های یه تنها غزل در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 ساعت 17:43 موضوع: | +

به پا خیز,طوفانی شو,فریاد بکش

                     لحظه ی عاشقی

امروز وقت عاشقی است.لحظه لحظه ی دلدادگی است فردا دیر است چون شاید نیاید.امروز مال ماست

چرا با عشق آن را متبرک نکنیم؟!

چرا ساده نگوییم دوستت دارم؟

  

                      

دوست دارم با شکستن قوائد پرواز رها یه سویت پرواز کنم و در این اوج گیری مستانه  فرشتگان را هم جا بگذارم......

                      

بنویس از غربت و تنهایی...

بنویس از لحظه های تلخ هجران...

بنویس از چشمانی که از فراق تو بارانی اند...

بنویس از روز های بهاری که در کویر دلم زندانی اند...

حرف های یه تنها غزل در شنبه ششم بهمن 1386 ساعت 11:24 موضوع: | +

عاشقانه ها

نظر بده ...

نظر بده دیگهههه ... !!!

نظر بده ...

حرف های یه تنها غزل در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 ساعت 23:13 موضوع: | +

    در زیر کتابت همه نام نویسند

                                                  من گمشده ی عشق توام نام ندارم

حرف های یه تنها غزل در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 ساعت 23:7 موضوع: | +

کیست مرا یاد کند؟

کیست آنکه هر شب به سراغم می آید؟

کیست آنکه هر شب در خانه ام را می کوبد؟

کیست آنکه در خواب هم رهایم نمی کند؟

کیست آنکه با صدایش آرامش می گیرم؟

کیست آنکه نمی بینمش اما می دانم هست؟

کیست آنکه می آید و از من شکایت می کند؟

کیست آنکه می آید و مرا یاد خود می اندازد؟

اکنون فهمیدم که هستم....چه هستم....کجا هستم....و فهمیدم او کیست

من تنهاترین تنهای عالمم......در خلوت ترین جای عالمم....انسانم....اما...قلبم پاره است....

او کیست؟....او تنهاییم است....همیشه به من سر می زند.....همیشه مرا یاد میکند.....همیشه مرا یاد خود می اندازد....یاد تنهاییم.........

اما به جز تنهاییم...کیست مرا یاد کند؟

حرف های یه تنها غزل در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 ساعت 11:9 موضوع: | +

یا حسین(ع)

قیــامــت بــی حـسـیـن غــوغـا نـدارد

شفاعت بی حسین معنا ندارد

حسینی باش تا در محشر نگویند

چرا  پرونده ات  امضا    ندارد

حرف های یه تنها غزل در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 ساعت 16:33 موضوع: | +

می دانم...نگو نه

دستانت در دستانش بود...نگو نه

چشم به او دوخته بودی...نگو نه

سخن میگفتی زیباتر از همیشه...نگو نه

می خندیدی هم آهنگ با او...نگو نه

او کیست؟دزد سیاه شب که خورشید امید مرا از آسمان دلم دزدید و رفت

شاید او هرگز تو را ندزدید...شاید تو خود با او همراه شدی

می گویم خسته ام....

اما....نه...جسمم خسته نیست....روحم خسته است...

خسته تر از همیشه...خسته تر از آنچه فکرش را کنی

قلبم دیگر امیدی برای رسیدن به تو ندارد...

آرام آرام می تپد...آرام آرام

با هر تپش آهسته می گوید دوستت دارم...

در انتظارت خواهم ماند....

تا آخرین نفسهایم..تا آخرین تپش قلبم...

تا آخرین  باری که قلبم بگوید:   دوستت دارم

امـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا.....

اما چه انتظار بیهوده ایتو بر نمی گردی...هرگز...میدانم این تنها چیزی است که به خوبی می دانم...

دلم را به چی خوش کنم؟

به عکس های روی دیوار؟

به خاطراتی تاریک و تار؟

یا به قلمی که هر لحظه روی کاغذ وجودم می نویسد   دوستت دارم

 Image By Pic.Blogfa.Com

 

 

حرف های یه تنها غزل در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 ساعت 22:58 موضوع: | +

مال کی؟

ازم پرسید :مال منی؟

گفتم: آره مال خود خودتم.هر کار دلت می خواد با هام بکن...........

گفت :هر کاری؟

گفتم: آره...

تنهام گذاشت رفت...............

میدونی doost  یعنی چی؟

یعنی:

d:داشتنه

oo:اونی که


s:ستایش کردنش

t:تمومی نداره

مثل.....

نمی گم خودش می دونه....

 

حرف های یه تنها غزل در شنبه بیست و دوم دی 1386 ساعت 1:1 موضوع: | +

نیلوفر

گل نیلوفر در مرداب می روید

   تا همه بدانند

             در سختی ها

                           باید زیبا ترین هارا بیا فرینند

حرف های یه تنها غزل در شنبه بیست و دوم دی 1386 ساعت 0:49 موضوع: | +

تنها موندم....

یادته می گفتی من و تو و تنهایی؟

یادته می گفتی من تنهایی رو هم یه نفر به حساب میارم؟

یادته با دستای گرمت دستامو می گرفتی؟

یادته می گفتی دوست دارم؟

یادته می گفتی من به عشقم پایبندم؟

اما....

یادته با حرفت چه جوری به گریم انداختی؟

یادته گفتی ارزش هیچی نداری؟

اما...

اما چرا حالا ولم کردی؟

چرا حالا که فقط یه روز بیشتر زنده نیستم؟

چی میشد یه روز دیر تر با عشق جدیدت آشنا میشدی؟

چی میشد می ذاشتی تا آخر عمرم فکر کنم که  فقط منو دوست داری؟

اما یه نصیحت وقتی یکی رو فقط واسه چند روز می خوای سعی کن کاری نکنی به خودت... به عشقت وابسته بشه چون اگه عشقت از بین بره اونم از بین میره...

Image By Pic.Blogfa.Com

حرف های یه تنها غزل در سه شنبه هجدهم دی 1386 ساعت 11:53 موضوع: | +

می رسد روزی...

می رسد روزی که بی من روز ها را سر کنی

می رسد  روزی که مرگ  یار را باور کنی

می ر سد روزی که تنها در کنار قبر من

شعر های کهنه ام را مو به مو از بر کنی


اکسیر عشق

از در در آمدی و من از خود در شدم

گویی کزاین جهان به جهان دگر شدم</